کاپيتان هادوک و هيچی




Monday, May 06, 2002

٭ اينا رو کپی پيست نکردم. با دستای خودم تايپ کردم.

From the book, Race Manners: Navigating the Minefields Between Black and White Americans by Bruce A. Jacobs


The ten worst ideas held by the white people about black people :
1. Black people want to feel victimized.
2. When it comes to black people there are "good" ones and "bad" ones.
3. Blacks act as if slavery happened yesterday. They can't let go of it.
4. Black people should be more appreciative of the racial progress we have all made.
5. You can't talk with an African Amrican about race. They're too touchy.
6. When a black person succeeds, it is because he or she has had help.
7. When a black person fails, it is his or her own fault.
8 African Americans have one culture : "black".
9. Blacks are born dancers, athletes and lovers.
10. Blacks can easily be seen as "they".

The ten worst ideas held by black people about white people :
1. White people want to be racist. They choose to be that way, even though they know better.
2. Only a white person can be racist.
3. In the end a white person wil always side with white people.
4. Whites have it easy. They have nothing to complain about.
5. Why argue ? A white person will never understand.
6. All whites have an equal stake in racism.
7. Whites have a permenant and unshakable monopoly on the American dream.
8. Racism is white people's fault, so they should be the ones to address it.
9. Whites are born ice people.
10. Whites can safely be seen as "they".




........................................................................................

Sunday, May 05, 2002

٭ راستی می دونستيد همه ما با يه احتمالی بچه مامان و بابامون هستيم ؟ شما فرض کنيد که هستيد، راحتتره به خدا.


٭ دلايلی در دست دارم که من زنده هستم. البته مشکل اينجاست که من هر شب قبل از خواب اين دلايل رو چک نمی کنم، واسه همين ممکنه چند روز در توهم اينکه زنده هستم به سر ببرم و بعد بفهمم که ای دل غافل اين فرضيه چند روزيه که باطل شده. همين الان هم ممکنه که بعـــــــله! کسی چه می دونه. اگه رو شاسيمون يه دستگاهی نصب می کردن که وقتی مثلا می مرديم بوق می زد که آدم زودی باخبر بشه، بعد هم به ننه باباهه خبر می داد که بساط زنجه موره رو رديف کنن، به رفقا هم خبر می داد که شاکی نشن که بی معرفت مُردی و يه خبری هم به ما ندادی، به بانک و شرکت تلفن و بيمه و کوفت و زهرمار هم يه ندايي‌ می داد، باز خوب بود. من نمی دونم مهندسای اين دوره زمونه چه غلطی می کنن. فقط بلدن آتاری بسازن. هزار و يگ چيز مهمتر هست که اينا به چپشونم نيست. لابد توجيه اقتصادی نداره. چی داشتم می گفتم ؟ آها، داشتم می گفتم که فرض بر اينه که من زنده ام. ولی اصلشو بخوای اينه که هستی که باش. ناز شستت. تو هر مقياسی که نگا بکنی ها.... (تازگيها حال کردم جمله ممله ها رو همينطوری نصفه نيمه ول کنم برم پي کارم. حالا فرض کن که کامل کرديم، چی می شه؟ اصلا مگه همش فرض نيست ؟ فرض کن خوشبختی. فرض کن زنده ای. فرض کن همه چی داری. فرض کن به نيروانا رسيدی. فرض کن بی نيازی. فرض کن همه آسمون مال توه. فرض کن ديگه. خرجی که نداره. ولی راستش الان پشتم‌ می خاره و نمی تونم فرض کنم که نمی خاره. اين پرانتزم فرض کن بستيم. همين.



........................................................................................

Saturday, May 04, 2002

٭ بنا به تقويم ارتدکس جماعت (منجمله مسيحيان طرفای روسيه و اروپای شرقی و يونان و اون ورا) امشب شب ايستر ه و واسه اينا ايستر از کريسمس مهمتره. سر اين قضيه هم راستش يه کم تعصب دارن که يعنی چی که شما کريسمس رو هی جشن می گيرين ؟ تولد، تولد، تولدت مبارک، بيا شمعا رو فوت کن... اين خوبه ولی واسه فاطی تنبون نمی شه که. ايستر ولی خوبه (باز علی قول ارتدکس جماعت) چون مسيح خان زحمت کشيدن به آسمونا صعود کردن و مأموريتشون رو با موفقيت تموم کردن و از اين حرفا...
چه مدونم والا


........................................................................................

Friday, May 03, 2002

........................................................................................

Thursday, May 02, 2002

٭

inebriated, intoxicated, under the influnece, high, tipsy, in one's cups, feeling no pain, tight, squiffed, lubricated, three sheets to the wind, soused, doused, loaded, tanked, stoned, plastered, wasted, buzzed, smashed, looped, gooned, wrecked, ripped, blotto, stinko




٭

بعضيها عاشق «ذات» « چيز»ها هستند.

مشخصا بعضيها عاشق ذات «سينما»، «اينترنت»، «کامپيوتر»، «تکنولوژی» و يا «ماشين» هستند. برای من کامپيوتر و اينترنت جالبن و بهشون احتياج دارم چون می تونم آهنگ دانلود کنم و گوش بدم، هر وقت حوصله ام سر رفت می تونم يکی رو پيدا کنم که دو کلمه(!) باهش چت کنم، مي تونم وبگردی کنم، بعضی مساله هامو باهش حل کنم، ايميل بزنم. خارج از اين کاربردها ديگه اين تکنولوژی واسه من بی معنيه. اگه اين کاربردا رو نداشت می خواستم سر به تنش نباشه. اما بعضيها رو ديدين که به اين تکنولوژی ورای کاربردهاش «عشق مي ورزن».

يا مثلا من سينما رو به خاطر فيلمهای خوبی که ديده ام و يا خواهم ديد دوست دارم. به «تصاوير متحرک» علاقه ای ندارم، «جادوی سينما» واسم بی معنيه.

ماشين خوبه چون از اينجا می برت اونجا. فرمونشو بپيچونی به راست می ره به راست، همون قدر که تو دلت بخواد. وقتی بارون يا برف می آد بيشتر خوبه. ماشينای قشنگ هم خيلی خوبن. اما عشق به ماشين ؟

من اين آدما رو نمی فهمم. به نظرم يا خيلی کودکن (به طرز ناخوشايند قضيه، فرار از زندگی به سمت اسباب بازيها) يا ...



........................................................................................

Wednesday, May 01, 2002

٭ هرژه ! خدا بگم چی کارت کنه مرد. يعنی می خوام خدا واقعا چی کارت کنه. اين همه کتاب نوشتی، اين همه هم آدم خلق کردی‌ منجمله من و تن تن. يک دونه، يک دونه، فقط يک دونه شخصيت زن خلق کردی ! اون هم کی !؟ چه آدمی !؟ تو رو خدا فقط يه نگا به اين عکس بکنيد :



حالا يه ذره برين عقب از عقب نگاه کنين. صاعقه ! آخه اين کيه تو خلق کردی ؟ قيافه رو که توجه کردين؟ تو که اين قدر رو دماغش مايه گذاشتی يه بارکی اسمشم می ذاشتی پينوکيو . هيکل هم که جان کوچيکه است ماشاالله. صدا، رعد و برق. خلاصه خير نبينی از جوونيت با اين زن خلق کردنت. حالا اين ملت هم زنگ می زنن و می گن راستی به کاستافيوره هم سلام برسون. وا موش بخورت. انگار کاستافيوره ژوليته منم مجنون !
آخه تو که می دونی که :
A man needs a woman,
like a fish needs a bicycle.

اينی که تو ساختی سه چرخه هم اون ور تره.
حالا چی شد ياد اين حرفا افتادم ؟ داشتم انبار زير شيروونی رو رفت و روب می کردم بعد نشستم به آلبوم ورق زدن. تا اين که چشمت روز بد نبينه،‌ چشمم افتاد به اين عکس.


........................................................................................

Tuesday, April 30, 2002

٭ يه شعار هفته بدم برين روش کار کنين تا من يه خرده امور قصر رو رفع و رجوع کنم، سرم که خلوت شد بيام به حساب همتون برسم.

شعار هفته :

« از بس که قضای حاجت کرديم، حاجتمون قضا شد. »




٭ اين قدر که از شنيدن اخبار راه اومدن سازمان ملل با اسرائيل سر فرستادن کميته حقيقت ياب، مريض می شم از .... (چرا بايد اين جمله رو کامل کنم ؟ چرا بايد به ته جمله فکر کنم ؟ دلم نمی خواد)


........................................................................................

Monday, April 29, 2002

٭ دايناسورها دو جور بودن. يه عده شون علف می خوردن، يه عده ديگه علف می کشيدن. درست گفتم ؟


........................................................................................

Saturday, April 27, 2002

٭ شت. است. اسب. اسبونه. ترقه سک. فرشچی. فرسن جول. نگريسرانی. تناووور. شلاويش. تلزيه. تخرشه. کنف پری. زنجم دری. کرشمت. زول بيا برو. چار مزقون. زنجه مورد. شو سار. تمپلمی. اسباب بابابابازی. تيليشکوب. شرمگخ. مثقالن ذره بين. تحليگ بر. پاسن. سه چل نومه. توک تور. شاخ کوب. مات ملنگ. همه گين. سورابش. توسرنمو. تالاهی لالای. شکومبا. سوسوسول. فارمشملی. ساکرول پچو. تلفاشين. سوشکس. تندرز. بکستنی.


٭ سخته آدم همزمان هم مسواک بزنه هم تنظيم کنه که صاف بريزه اون تو.


........................................................................................

Friday, April 26, 2002

٭ خواب برای من خيلی مهمه. می خوام دو تا از خوابای جديدم رو اينجا ثبت کنم و برم پی کارم.

اولين خوابم به زبان انگليسی رو ديدم. يه اتاق خواب بزرگ و مجلل بود. گوشه اتاق خواب يه حموم بود. يه مرد سياه پوست و يه يه زن سفيد تو اتاق خواب تنها بودن. من پشت پرده حموم توی وان دوش می گرفتم و اونا متوجه حضور من نبودن. مدت طولانی با هم حرف می زدن و بعد مرده به زنه تجاوز کرد و من شگفت زده شدم. بعد گويی که کسی فيلم رو برگردوند تا يه نکته رو که من متوجه نشده بودم به من نشون بده ديدم که در زمانی قبل زن مرد رو به طرز تحريک آميزی لمس می کنه و بعد موذيانه خودش رو بی ميل نشون می ده و من پشت پرده می ديدم...

خواب ديگه مربوط به چند روز قبل می شه. يه ميز بزرگ شام. يه مشت مردای ميان سال جا افتاده و دنياديده دور ميز شام می خوردن و گپ می زدن و من يکی از اونها بودم و من کاپيتان هادوک «بودم» با کت سياه و شلوار سياه و پلوور آبی. مثل توی عکسم. و مشروب متنوع و فراوان روی ميز بود و همه می نوشيدن و حرف می زدند...


........................................................................................

Thursday, April 25, 2002

٭ - چه کسی بود صدا زد سهراب ؟
- ...
- ازت پرسيدم چه کسی بود صدا زد سهراب ؟
- ...
- ببين سعی نکن مقاومت کنی. يکی يکی رفيقات اعتراف کردن، فقط تو موندی.حالا داری کارو واسه خودت سخت می کنی. ما عين يه پشه لهت می کنيم. هيچ کی هم خبر دار نمی شه. دوباره می پرسم.
- ...
- برای آخرين بار می پرسم....


٭ چند روز پيش دمدمای گرگ و ميش اينجا يه زلزله ۵.۱ ريشتری شد. من هم از خواب بيدار شدم. تو عالم خواب و بيداری به خودم گفتم مرده شور اين زندگی رو ببرن، عجب بساطی داريم ها، هر روز ما بايد با لرزشای اين خونه از خواب بيدار شيم ؟ حالا از من نپرسين که چرا فکر می کردم که هر روز اين قضيه داره اتفاق می افته چون خودم هم نمی دونم. به هر صورت دوباره به خواب رفتم و موضوع پاک يادم رفت تا اينکه امروز اصل قضيه رو تو يه هفته نامه خوندم.


........................................................................................

Wednesday, April 24, 2002

٭ - چه کسی بود صدا زد سهراب ؟
تو بودی ؟
- نه آقا به خدا ما نبوديم. به جون مادرمون آقا ما نبوديم.


٭ من روز سه شنبه آينده به مدت دو ساعت در يک مهمانی «شراب و پنير» به شغل شريف bouncer ی اشتغال خواهم ورزيد. (يعنی دم در واميسم و کارت شناسايی ملت رو چک می کنم که همه بالای ۲۱ سال باشن. اگه کسی هم نبود از همونجا bounce می شه بره پی کارش) ضمنا بگم رفاقت و پارتی و اين حرفا هم حاليم نيست. حساب حساب، کاکا ID . خلاصه کارتاتونو بيارين که کلامون تو هم نره‌‌ !


٭ درباره انتخابات فرانسه :

تحليلگر من در فرانسه اينطوری جواب داد که تو اين انتخابات چپها خيلی شاخه شاخه شدن و تعداد زيادی رأی رو به اين خاطر از دست دادن و بقيه آرايشون هم بين چند نفر تقسيم شد و چيزی تهش نموند. ضمنا اضافه کرده که اين Le Pen سوای از نظرات راديکالش، شخصا آدم خيلی ناميزونی هم هست و خلاصه الان فرانسويها خيلی دمغن.

همه اينا درست. اما اينا جواب سؤال من نيست. اين حرفا حداکثر می تونه توضيح بده که چرا Jospin کم رأی‌ آورده. اما با همه اينا ميليونها فرانسوی به اين آدم افراطیِ ناميزون رأی دادن و من هنوز نمی فهمم چرا.

گل کو ، در طی تلغرافی از من پرسيده که ببين تهشو که نگاه کنی همه مردم دنيا فاشيست نيستن ؟ آمريکاييها جرج بوش رو می يارن سر کار، فرانسويها به اين بابا رأی مي دن، اسرائيليها به شارون جنگ طلب و آلمانيها هم يه موفع به هيتلر. و من اضافه می کنم ايرانيها هم خمينی رو می يارن سر کار - يه کاريزمای ايرانی/اسلامی. اين رو هم نمی دونم. سعی می کنم يکی دو روزی همه رو به چشم فاشيست ببينم، تا سر در بيارم که ايده اش چيه.


........................................................................................

Tuesday, April 23, 2002

٭
ممکنه شما هم مثل من بيسواد از خودتون پرسيده باشين که چرا فرانسويها تا اين حد از به دور دوم رسيدن کانديدای افراطی دست راستی Le Pen جوش آوردن و چرا الان ساير احزاب دارن در مخالفت با اين بابا با Chirac ائتلاف می کنن. چند تا از برنامه های Le Pen رو ببينين :

• Outlaw abortion and end official recognition of same-sex unions.

• Develop programs to increase the birth rate and pay benefits to women who stay at home with their children.

• End legal immigration.

• Deport illegal immigrants and eliminate dual nationality.

• Give French citizens priority for all jobs and public housing; create a separate medical benefits system for foreigners working in France, so that French tax money would not be used for foreigners' care.

• Allow only French citizens to teach in French schools.

• Reinstitute morality classes; require student participation in patriotic events and holidays.

• Outlaw the wearing of yarmulkes and Muslim headscarves in schools.

• Create 200,000 new prison beds.

• Expand and give new rights to the police force.


سؤال بعدی اينه که چرا يه آدمی با همچين برنامه هايی رأی می ياره. نمی دونم. در موردش خواهم خوند. به يه تحليلگر هم در فرانسه تلغراف زدم که يه تحليلی بده ببينم که تيريپ چيست.


........................................................................................

Monday, April 22, 2002

٭
Riches I have none, but the beauty of women transports me into a world of fantasy in which I am wealthy beyond the dreams of avarice.



٭
غربزدگی به چنين شتابان ؟

اينجانب مشغول به غربزدگی می باشم. زبان انگليسی به زبان فارسی بنده دخول کرده و می کنه. هر روز بيشتر از ديروز. قبلا کلمه ملمه که لابه لای حرفای فارسيم زياد پيدا می شد، جديدا کار رو به اونجا رسوندم که از يک «حرف اضافه» انگليسی تو يه جمله فارسی استفاده کردم. اين ديگه نهايت فاجعه است. فکرش رو بکن وسط جمله فارسی من از through استفاده کردم. حالا go figure.


........................................................................................

Sunday, April 21, 2002

٭ Y Tu Mama Tambien (مادر تو را هم !) رو امشب ديدم. يک فيلم مکزيکی با حدود ده صحنه جنسی. فيلمی سراسر سکس، با داستانی بسيار غير منتظره و شوکه کننده. توصيه می کنم.






٭ می دونی اينو کی کشيده ؟

معلوم نيست ؟


٭
They say God created the world in six days. If I had created it, I would have spent some more time, three weeks or so, but created it a little bit better.



........................................................................................

Saturday, April 20, 2002

٭
طفلک مردم فلسطين که طرفدارانشون «ايران» و «عراق» هستند.




٭

حدسم درست از آب در اومد،
از آب در اومد،
يه نگاه اين ور و اون ور کرد،
حوله اشو ور داشت،
رفت رو چمنا رو به آفتاب دراز کشيد
و چشاشو بست.




........................................................................................

Friday, April 19, 2002

٭
بهار می آد،
من مست می شم.
هی بهار می آد،
هي من مست می شم.
خيلی بهار می آد،
خيلی من مست می شم.
آی بهار می آد،
آی من مست می شم.




٭ ۲۳) چه کسی بود صدا زد سهراب ؟

الف) مادر سهراب
ب) شوهر سهراب
ج) نامزد سهراب
د) کسی صدا نزد. خيالاتی شدی.




........................................................................................

Friday, April 12, 2002

٭


بين سه تا سيزده روز وبلاگی نخواهم خواند و چيزی هم نخواهم نوشت.

از دوستانی که به مسابقه اعتنا کردند ممنونم. هر کجا که هستيد شاد باشيد.

رنده را بايد بلافاصله پس از استفاده شست.

آدم آنجا هم که بود تنها بود. آدم...





........................................................................................

Thursday, April 11, 2002

........................................................................................

Wednesday, April 10, 2002

٭

Poetry is what is lost in translation. Robert Frost




٭ اين گروه برای قانونی کردن مصرف کنترل شده ماريجوانا در آمريکا تلاش می کنه. ديروز توی نيويورک تايمز يک آگهی تمام صفحه داشتن که می گفت از هر سه بزرگسال آمريکايی يک نفر اين ماده رو مصرف کرده و تقريبا اکثر کسانی که در اين مورد تحت تعقيب قرار می گيرند شهروندان عادی هستند که در خلوت خود تصميم می گيرند اين ماده رو مصرف کنند و به هيچ رو دشمنان اجتماع نيستند. و اگر می شه مشروبات الکلی رو به صورت قانونی و کنترل شده مصرف کرد، چه لزومی داره که اين همه هزينه و انرژی صرف مبارزه با قاچاق اين ماده و دستگيری خريداران آن کنيم.


٭ آمار :

از سپتامبر ۲۰۰۰ تا امروز بيش از ۱۵۲۰ قلسطينی و ۴۲۵ اسرائيلی کشته شده اند و از شروع درگيريها در چند روز گذشته بيش از ۲۶ سرباز اسرائيلی و ۳۰۰ فلسطينی کشته شده اند.
(به نقل از نيويورک تايمز)


٭
اينجا يه مقاله گذاشتم در مورد کلمه geek و تفاوتهای اساسی اون با nerd و dork. اگه به اين چيزا علاقه مندين حتما بخونين و اگه نه، اصلا نخونين. به ويژه خوندن اين مقاله رو به کسانی که هم اتاقی بدبويی دارن توصيه می کنم.


٭
درباره مسابقه :

می گن کاپيتان عکست چرا عصبانيه ؟ يه کلوم نمی گن مرتيکه بعد از يه عمر دريا نوردی نمی تونی دو تا ساعت رو به هم تبديل کنی. خلاصه تبديل ساعتها رو جا به جا نوشتم. اما مهم نيست، همه به همون ساعتای قبلی مسابقه می ديم. خانم داور می تونه واسه رسيدن نتايج دوستان ساکن در بلاد کفر يه ذره صبر کنه.
راستی امروز Racheal و Elena دو تا از همکلاسيها رو هم به مسابقه دعوت کردم. اونا هم بازی، خوب ؟


٭ فرا رسيدن فستيوال سينه سرخها را به همه سينه سرخهای عزيز‌ شاد باش می گويم.


........................................................................................

Tuesday, April 09, 2002

٭
مسابقه :

مسابقه روز پنجشنبه ساعت ۸ صبح به وقت تهران و ساعت ۱۶:۳۰ به وقت شرق آمريکا شروع می شه و مدت مسابقه ۲۴ ساعته. ضمنا دوپينگ هم ممنوعه. کسی نره يه عالمه آجيل شور بخوره يا بره شيش ساعت تو آفتاب باغچه بيل بزنه. همه شرکت کنندگان بايد کارهای معمولی هر روزشون رو انجام بدن و اگر احساس کردن که حساب و کتاب حجم آب از دستشون در رفته خودشون کنار بکشن. روزه شک دار قبول نيست. من نويسنده بارون بهاری به همراه رعد و برق رو به عنوان داور مسابقه منصوب می کنم. در پايان مسابقه به ايشون ايميل می زنيد و رکوردتون رو اعلام می کنيد. نتايج مسابقه به وسيله ايميلی که ايشون Reply All خواهند کرد به اطلاع شرکت کنندگان می رسه. فعلا جايزه اين مسابقه دوستی است و بس.


٭ ۱) صبح به خير.

۲) جوايز پوليتزر ۲۰۰۲ اعلام شد. ۸ جايزه از ۱۴ جايزه به آثار مربوط به وقايع پس از ۱۱ سپتامبر اختصاص دارند.

۳) وال استريت جورنال بعد از حدود شصت سال دستی به سر و روی طراحی صفحات خود کشيد. تو وب سايتش زياد وقت تلف نکنيد، همه چيزش پوليه. هر چی باشه مال وال استريته.

۴) سه نفر به دعوت مسابقه من پاسخ دادند. خوشحال شدم.

۵) من دارم می رم به کار روزانه ام برسم. تا شب.


........................................................................................

Monday, April 08, 2002

٭ راستش دلم نمی خواد اين مطلب رو اينجا بنوسم، چون برام خيلی مهمه. ولی به درک می نويسم.

تأمل فلسفی :

سؤال من اينه :
آيا مجموعه فرايندهای شيميايی و فيزيکی و شبکه نورونی درون مغز با اين درجه از پيچيدگی برای ساختن يک انسان عاقل، هوشمند و خلاق کافيست، يا چيزی ورای ماده لازم است. (مثلا شما يک کامپيوتر را باز می کنيد و درون آن يک پردازنده پنتيوم ۲ می بينيد. بعد، از کارکرد نرم افزاری اين کامپيوتر قضاوت کنيد که آيا اجرای چنين نرم افزارهايی و با چنين سرعتی از پس چنين پردازشگری بر می آيد يا خير. اگر پاسخ اين سؤال آری است که پرونده روح بسته است و دنيا ماترياليستی است و اگر پاسخ سؤال خير است پس اشهد ان لا الله...)

واضح است که تا به امروز علم به درجه ای نرسيده است که به اين سؤال‌ پاسخ دهد. اما سؤال دوم، آيا علم روزی قادر به پاسخگويی به اين سؤال خواهد بود ؟ آيا از آن رو که ما با ابزار مغز به تحليل مغز می پردازيم پاسخ به اين سؤال مرز دسترسی علم است ؟


٭ دعوت :

من می خوام دوستام که اين صفحه رو می خونن رو به يه مسابقه که خودم هم شرکت کننده اش خواهم بود دعوت کنم. ادعايی هم در اين زمينه ندارم، فقط دوست دارم از راه دور با هم مسابقه بديم. مواد لازم واسه اين مسابقه يه پيمونه و کمی آبه، همين. يه زمانی رو تعيين می کنيم و از اون موقع به مدت ۲۴ ساعت حجم آبی رو که می خوريم اندازه می گيريم. روز بعد به هم ايميل می زنيم و نتيجه رو با دقت ۱۰۰ سی سی اعلام می کنيم، هر کی بيشتر آب بخوره برنده است. نوشابه و آب پرتقال و شربت هم قبول نيست، فقط آب خالی. برای اندازه گيری جحم آب هم می تونيد از يه قوطی خالی نوشابه يا هر چيز ديگه استفاده کنيد. فقط حواستون رو جمع کنيد که آخرش مجبور نشين تخمين بزنين. اين مسابقه خيلی جديه و مفرح هم هست و باعث می شه فکر کنيد که يه آدم ديگه يه جای ديگه تو دنيا داره همين کاری رو می کنه که من می کنم. ضمنا عادت به نوشيدن مرتب آب واسه سلامتی مخصوصا در سنين پيری خيلی مفيده. لطفا دعوت من رو بپذيريد و يه ايميل بزنيد و اعلام آمادگی کنيد تا روز مسابقه رو اعلام کنيم. خيلی چاکريم.


٭ کشف :

تعداد asshole های موجود در جهان تقسيم بر تعداد افراد بشر، عدديست بزرگتر از يک و کوچکتر از دو.


........................................................................................

Sunday, April 07, 2002

٭ تيريپ واقعا چيست ؟

وقتی زنی باردار می شه، همه دور و وريها با تمام وجود دعا می کنن (حتی بی خداها) که خدا بهشون يه بچه «سالم» بده. از بين هر هزار بچه ای که در هر ناحيه به دنيا ميان هميشه تعدادی مثلا سی تا ناقص الخلقه هستن. حالا اين دعا يعنی چی ؟ غير از اينه که خدايا بچه ما رو يکی از اون سی تا قرار مده و به جاش بچه همسايه رو ناقص بفرما. و يا خدايا به وسيله سالم خلق کردن بچه ما، آمار ناقص الخلقه ها رو بيار پايين.
هيچ وقت از دست اين فکرا رهايی نداشتم.


........................................................................................

Home